فیلم Woman In The Window داستان زنی به نام آنا را روایت می کند که بیرون هراسی دارد و نمی خواهد پایش را از خانه اش بیرون بگذارد. او تنها زندگی می کند و خبری از شوهر و بچه اش نیست و کارش نیز روانشناسی حوزه کودک است. او طبقه پایین خانه خود را به مردی جوان اجاره داده و با روانشناسش نیز در منزلش ملاقات می کند و زندگی بی حاشیه ای را می گذراند تا اینکه با یکی از همسایگانش آشنا می شود و چندی بعد متوجه می شود در خانه این همسایه (که روبروی منزل او زندگی میکنند) اتفاقات عجیب و غریبی در حال رخ دادن است… .
ساخت یک فیلم اقتباسی وابسته به نظر کارگردان و فیلمنامه نویس می تواند بسیار وفادارانه باشد و یا می تواند تغییرات زیادی در آن اعمال شود. معمولا در فیلم هایی که بر اساس یک کتاب تریلر چهارصد پانصد صفحهای ساخته می شود، این تغییرات به حداقل می رسند. داستان این کتاب ها به اندازه کافی جذاب است و فیلمنامه نویس تنها سعی می کند آن را در قالبی جدید بازنویسی کند و کمی هم از وسط های آن بزند. در فیلم زنی پشت پنجره نیز همین اتفاق رخ داده است و فیلم تا حد بسیار زیادی به کتاب وفادار است و تغییراتی جزیی از جمله حذف برخی اتفاق ها را انجام داده که به ضرر فیلم تمام شده است.
فیلم ضرب اهنگ مناسبی ندارد و تفاوت مدیوم کتاب و مخاطبین یک کتاب با تماشاگران فیلم در نظر گرفته نشده است. خواننده یک کتاب با شخصیت ها آشنا می شود و حوصله بیشتری دارد اما مخاطبینی که پای یک فیلم هیجان انگیز نشسته اند می خواهند چرخ فیلم زودتر به راه بیفتد. چرخ دندههای فیلم خیلی دیر حرکت می کنند و تقریبا یک سوم ابتدایی فیلم ملال آور پیش می رود. در این یک سوم اولیه به جز حضور جولین مور و بازی درخشانش، شاهد بازیگری هنرمندانه دیگری نیستیم و تصمیم کارگردان برای انتخاب زاویه دوربین و تدوین مشوش در برخی سکانس ها نیز کمکی به تماشاگر نمی کند تا از احوال پریشان آنا بیشتر آشنا شود.
در واقع فیلمنامه به جای آنکه صریحا در مورد مشکلات آنا صحبت کند و آنها را با تصاویری از بازیگر نشانمان دهد، تصمیم می گیرد بیشتر روی موارد دیگری تمرکز کند و بسیاری از نکات کتاب را فراموش کند. ما قرار است پا به پای بقیه کاراکترها در فیلم به جنون آمیز بودن رفتار آنا پی ببریم و فکر کنیم که او توهم میزند اما این اتفاق به تدریج رخ نمیدهد. کارگردان شعله گاز این شک و تردید را ناگهان در پایان دو سوم میانی فیلم زیاد میکند و بوی سوختگی کاری که میکند مشام تماشاگر را پر میکند. رازهایی که در این بخش از آنا آشکار می شوند نه شوکه کننده هستند و نه همذات پنداری بیشتری با این کاراکتر می سازند، بلکه تقریبا قابل حدس هستند و به خاطر بازی نهچندان خوب ایمی آدامز، چنگی به دل نمیزنند.
به جز ایمی آدامز، کسی مثل گری اولدمن هم با اینکه در نقشی فرعی ظاهر شده و حضور کوتاهی دارد ولی توانایی هایش را به کار نگرفته و بازی بدی از خود برجای می گذارد. کاراکترها برعکس کتاب نپخته هستند و هیچ کدام از آنها برای تماشاگر جذابیت کافی را ندارند. در سکانس هایی که کاراکتر آنا حضور دارد هیچ اتفاق خاصی رخ نمی دهد و سایر بازیگران نیز مانند پیام بازرگانی دائم در حال رفت و آمد هستند و قرار نیست ارزش افزودهای به این داستان وارد کنند. تنها معمای اصلی قصه است که میتواند تماشاگر را تشنه نگه دارد و خود روایت به بدترین شکل ممکن از کتابی بس زیبا و هیجان انگیز اقتباس شده است.
خانه آنا که لوکیشن اصلی فیلم است و بیشتر مدت زمان داستان در آن میگذرد، به سادهترین شکل ممکن طراحی شده و هیچ رنگ و بویی از خلاقیت سینما در طراحی آن دیده نمیشود. خانهای بزرگ که میتوانست تبدیل به یکی از نقاط قوت فیلم بشود و پرسهزنیهای آنا در خانه خود را در جهت پیش بردن داستان و نمایش کاراکتر و پیشینه او به تصویر بکشد اما فیلمساز ترجیح داده آنا دائما روی یک صندلی یا زیر پتو باشد. خانهای که حالا فقط چشمها را خسته میکند؛ درست مانند کاراکتر آنا که به جای جذاب بودن، خستهکننده ظاهر شده است. کاراکتر آنا و فوبیای خاصی که دارد می توانستند تبدیل به یکی از کاراکترهای به یاد ماندنی در تاریخ سینما بشوند اما در حال حاضر او کاملا پتانسیل این را دارد که دقایقی پس از نمایش تیتراژ پایانی به کنج فراموشی ذهن تماشاگر کوچ کند. فیلم Woman In The Window میتواند طرفداران ژانر تریلر را تا حد زیادی راضی نگه دارد و یک سوم پایانی خوبی را عرضه میکند. فیلمساز در یک سوم پایانی به جبران تمام درجاهایی که در طول مدت زمان فیلم زده میپردازد و پیچش داستانی انتهای فیلم را نیز با اینکه خیلی سریع رو میکند اما میتواند آن را کنترل کند. با این وجود Woman In The Window سه هیچ از منبع ادبی اقتباسی خود عقب است و این موضوع به فیلمنامه نادرست و بازیگرانی که در این فیلمنامه شلخته گیر کردهاند و نمیتوانند خودی نشان دهند و البته بیسلیقگی کارگردان برمیگردد؛ انگاری که فیلم را سرسری ساخته باشد و توجه به جزییات را برخلاف آثار گذشته خود مانند فیلم زیبای «تاوان» را فراموش کرده باشد.
همه عوامل فیلم روی کاغذ جزو قدرهای هالیوود به شمار میروند؛ از فیلمنامه نویس کار گرفته (تریسی لتس که چندین جایزه معتبر گرفته) تا کارگردان و اسامی بازیگران اما فیلم Woman In The Window نشان میدهد که اسامی خوب روی یک کاغذ لزوما به یک محصول عالی و بینقص تبدیل نمیشوند.
ساخت یک فیلم اقتباسی وابسته به نظر کارگردان و فیلمنامه نویس می تواند بسیار وفادارانه باشد و یا می تواند تغییرات زیادی در آن اعمال شود. معمولا در فیلم هایی که بر اساس یک کتاب تریلر چهارصد پانصد صفحهای ساخته می شود، این تغییرات به حداقل می رسند. داستان این کتاب ها به اندازه کافی جذاب است و فیلمنامه نویس تنها سعی می کند آن را در قالبی جدید بازنویسی کند و کمی هم از وسط های آن بزند. در فیلم زنی پشت پنجره نیز همین اتفاق رخ داده است و فیلم تا حد بسیار زیادی به کتاب وفادار است و تغییراتی جزیی از جمله حذف برخی اتفاق ها را انجام داده که به ضرر فیلم تمام شده است.
فیلم ضرب اهنگ مناسبی ندارد و تفاوت مدیوم کتاب و مخاطبین یک کتاب با تماشاگران فیلم در نظر گرفته نشده است. خواننده یک کتاب با شخصیت ها آشنا می شود و حوصله بیشتری دارد اما مخاطبینی که پای یک فیلم هیجان انگیز نشسته اند می خواهند چرخ فیلم زودتر به راه بیفتد. چرخ دندههای فیلم خیلی دیر حرکت می کنند و تقریبا یک سوم ابتدایی فیلم ملال آور پیش می رود. در این یک سوم اولیه به جز حضور جولین مور و بازی درخشانش، شاهد بازیگری هنرمندانه دیگری نیستیم و تصمیم کارگردان برای انتخاب زاویه دوربین و تدوین مشوش در برخی سکانس ها نیز کمکی به تماشاگر نمی کند تا از احوال پریشان آنا بیشتر آشنا شود.
در واقع فیلمنامه به جای آنکه صریحا در مورد مشکلات آنا صحبت کند و آنها را با تصاویری از بازیگر نشانمان دهد، تصمیم می گیرد بیشتر روی موارد دیگری تمرکز کند و بسیاری از نکات کتاب را فراموش کند. ما قرار است پا به پای بقیه کاراکترها در فیلم به جنون آمیز بودن رفتار آنا پی ببریم و فکر کنیم که او توهم میزند اما این اتفاق به تدریج رخ نمیدهد. کارگردان شعله گاز این شک و تردید را ناگهان در پایان دو سوم میانی فیلم زیاد میکند و بوی سوختگی کاری که میکند مشام تماشاگر را پر میکند. رازهایی که در این بخش از آنا آشکار می شوند نه شوکه کننده هستند و نه همذات پنداری بیشتری با این کاراکتر می سازند، بلکه تقریبا قابل حدس هستند و به خاطر بازی نهچندان خوب ایمی آدامز، چنگی به دل نمیزنند.
به جز ایمی آدامز، کسی مثل گری اولدمن هم با اینکه در نقشی فرعی ظاهر شده و حضور کوتاهی دارد ولی توانایی هایش را به کار نگرفته و بازی بدی از خود برجای می گذارد. کاراکترها برعکس کتاب نپخته هستند و هیچ کدام از آنها برای تماشاگر جذابیت کافی را ندارند. در سکانس هایی که کاراکتر آنا حضور دارد هیچ اتفاق خاصی رخ نمی دهد و سایر بازیگران نیز مانند پیام بازرگانی دائم در حال رفت و آمد هستند و قرار نیست ارزش افزودهای به این داستان وارد کنند. تنها معمای اصلی قصه است که میتواند تماشاگر را تشنه نگه دارد و خود روایت به بدترین شکل ممکن از کتابی بس زیبا و هیجان انگیز اقتباس شده است.
خانه آنا که لوکیشن اصلی فیلم است و بیشتر مدت زمان داستان در آن میگذرد، به سادهترین شکل ممکن طراحی شده و هیچ رنگ و بویی از خلاقیت سینما در طراحی آن دیده نمیشود. خانهای بزرگ که میتوانست تبدیل به یکی از نقاط قوت فیلم بشود و پرسهزنیهای آنا در خانه خود را در جهت پیش بردن داستان و نمایش کاراکتر و پیشینه او به تصویر بکشد اما فیلمساز ترجیح داده آنا دائما روی یک صندلی یا زیر پتو باشد. خانهای که حالا فقط چشمها را خسته میکند؛ درست مانند کاراکتر آنا که به جای جذاب بودن، خستهکننده ظاهر شده است. کاراکتر آنا و فوبیای خاصی که دارد می توانستند تبدیل به یکی از کاراکترهای به یاد ماندنی در تاریخ سینما بشوند اما در حال حاضر او کاملا پتانسیل این را دارد که دقایقی پس از نمایش تیتراژ پایانی به کنج فراموشی ذهن تماشاگر کوچ کند. فیلم Woman In The Window میتواند طرفداران ژانر تریلر را تا حد زیادی راضی نگه دارد و یک سوم پایانی خوبی را عرضه میکند. فیلمساز در یک سوم پایانی به جبران تمام درجاهایی که در طول مدت زمان فیلم زده میپردازد و پیچش داستانی انتهای فیلم را نیز با اینکه خیلی سریع رو میکند اما میتواند آن را کنترل کند. با این وجود Woman In The Window سه هیچ از منبع ادبی اقتباسی خود عقب است و این موضوع به فیلمنامه نادرست و بازیگرانی که در این فیلمنامه شلخته گیر کردهاند و نمیتوانند خودی نشان دهند و البته بیسلیقگی کارگردان برمیگردد؛ انگاری که فیلم را سرسری ساخته باشد و توجه به جزییات را برخلاف آثار گذشته خود مانند فیلم زیبای «تاوان» را فراموش کرده باشد.
همه عوامل فیلم روی کاغذ جزو قدرهای هالیوود به شمار میروند؛ از فیلمنامه نویس کار گرفته (تریسی لتس که چندین جایزه معتبر گرفته) تا کارگردان و اسامی بازیگران اما فیلم Woman In The Window نشان میدهد که اسامی خوب روی یک کاغذ لزوما به یک محصول عالی و بینقص تبدیل نمیشوند.