داستان این فیلم با تمرکز روی جولیوس رابرت اوپنهایمر، به ماجرای گروهی از دانشمندان پروژهی منهتن می پردازد که بمب های اتم استفاده شده در شهرهای هیروشیما و ناکازاکی کشور ژاپن را برای ارتش آمریکا تولید کردند. تسلیم امپراطوری ژاپن در پی بمباران اتمی، به جنگ اقیانوس آرام خاتمه داد.
Cillian Murphy
Emily Blunt
Matt Damon
Robert Downey Jr.
Florence Pugh
Josh Hartnett
Casey Affleck
Rami Malek
Kenneth Branagh
Benny Safdie
Jason Clarke
Dylan Arnold
Tom Conti
James D'Arcy
David Dastmalchian
Dane DeHaan
Alden Ehrenreich
Tony Goldwyn
Jefferson Hall
David Krumholtz
Matthew Modine
Scott Grimes
Kurt Koehler
John Gowans
Macon Blair
Harry Groener
Gregory Jbara
Ted King
Tim DeKay
Steven Houska
Petrie Willink
Matthias Schweighöfer
Alex Wolff
Josh Zuckerman
Rory Keane
Michael Angarano
Emma Dumont
Sadie Stratton
Britt Kyle
Guy Burnet
Tom Jenkins
Louise Lombard
Michael Andrew Baker
Jeff Hephner
Olli Haaskivi
David Rysdahl
Josh Peck
Jack Quaid
Brett DelBuono
Gustaf Skarsgård
James Urbaniak
Trond Fausa Aurvåg
Devon Bostick
Danny Deferrari
Christopher Denham
Jessica Erin Martin
Ronald Auguste
Máté Haumann
Olivia Thirlby
Jack Cutmore-Scott
Harrison Gilbertson
James Remar
Will Roberts
Pat Skipper
Steve Coulter
Jeremy John Wells
Sean Avery
Adam Kroeger
Bryce Johnson
Kerry Westcott
Kate French
Gary Oldman
Hap Lawrence
Christopher Nolan
Christopher Nolan
Richard Molloy
Nilo Otero
نقد فیلم اوپنهایمر | ادای دین نولان به کوبریک
نولان در اوپنهایمر، برخلاف دو اثر قبلی، تمام تمرکزش را بر پرداخت درونیات شخصیت محوری اش گذاشته تا روایت تاثیرگذاری را از خالق بمب اتم به تصویر بکشد. انتخاب هوشمندانه موضوعش در زمانه فعلی نیز، شاید بتواند همچون هشداری جدی عمل کند. «هر چیزی که اتفاق بیفته یه جا ردی از خودش به جا میذاره» این دیالوگ را از فیلم درخشش کوبریک به یاد بیاورید. دیالوگی که هالوران، سرآشپز هتل اورلوک، به دنی می گوید. در ادامه او به دنی اعلام می کند تنها کسانی قادر هستند این نشانه ها را ببینند که توانایی Shine داشته باشند. شخصا بهترین تفسیر Shine را در نگاهی مشرف بر زمان و مکان می بینم. چشم هایی که قادرند به عمق تاریخ نفوذ کنند و جنایات گذشته و تبعات آینده را آشکارا ببینند. همچون نگاهی که دنی به راهروی هتل اورلوک می اندازد و جنازه دو دختر دوقلو به همراه دریایی از خون را می بیند. او به عنوان نماینده نسل جدید و تنها نقطه امید کوبریک، قادر است جنایات نسل های گذشته را به خوبی درک کند و دیگر مسیر آنها را پیش نگیرد. درست به سان صحنه ی پایانی فیلم درخشش که دنی از ردپای جامانده ی خود بر برف، مسیرش را برمیگردد و رهایی می یابد. این نگاه مشرف بر گذشته و آینده، به اوپنهایمر نولان هم آمده و یکی از بهترین دریچه های ورود به تحلیل فیلم است. فیلم با یک نگاهِ پیش از شروع فاجعه آغاز می شود و با نگاهی به عمق فاجعه و تبعات آن در آينده به اتمام می رسد. آری، رابرت اوپنهایمر به عنوان یکی دیگر از مردان کت و شلوار پوش سینمای نولان، همچون آدم هایی با توانایی Shine، رفته رفته متوجه تبعات تاریخی مسیری که خودش پای در آن گذاشته است می شود. طعمه شدن این کاراکتر کت و شلواری نیز، سنتی است که نولان از اولین فیلم خود، تعقیب (Following) ، پیش گرفته و تا به امروز آن را ادامه می دهد. آدم هایی که از سر کنجکاوی پای به مسیری می گذارند که در نهایت ممکن است خودشان نیز شکار شوند. اما این بار، رابرت جی اوپنهایمر، برخلاف مرد جوان فیلم تعقیب، از ابتدا با نگرانی های درونی خود از عاقبت این مسیر دست و پنجه نرم می کند. نولان، این تشویش و اضطراب های درونی را در دل قراردادهای بصری دقیقی به ما القا می کند. نگاه خیره اوپنهایمر به امواج به هم پیوسته ای که در اثر فرود هر قطره آب پدید می آید، به خوبی بیانگر نگرانی جدی او از تشعشعات انفجار بمب اتم در آینده است. این موج های آب، با ارتباط به هم پیوسته شان و همچنین با بزرگتر شدن تدریجی شان، تمثیل تصویری دقیق از تبعات یک فاجعه در آینده را به نمایش می گذارند. به همین خاطر است که قطرات آب به عنوان قراردادی از این تبعات، به شکل موتیف وار، در صحنه های زیادی از فیلم دیده می شوند. خاصه آنکه در شب اولین آزمایش بمب اتم، بارانی شدید در ابتدا مانع از اجرای این آزمایش می شود و به شکل ویژه تر، در نمای پایانی فیلم که نگاه اوپنهایمر به موج های دریاچه گره خورده است، قطرات آبی بر کلاهش دیده می شود. در کنار قطرات آب، تمثیل های تصویری دیگری هم برای بیان تبعات به چشم می خورند. یکی ادای دین صریح به درخشش کوبریک است آن هم وقتی که رابرت نیز همچون جک در درخشش، توپی را مدام به دیوار پرتاب می کند و به خودش برمیگردد. دیگری هم وقتی است که رابرت چند لیوان را به گوشه اتاق می اندازد و ذرات حاصل از شکستن لیوان که به اطراف پخش می شوند را رصد می کند. همه این تمثیل ها در کنار هم، همان وحدت معنایی دیالوگی را دارند که در ابتدای مطلب از فیلم درخشش نقل کردم. اما هیچ یک از این هشدارها و نگرانی ها، نمی تواند مانع از تکرار تاریخ شود. اگر هتل اورلوک فیلم درخشش بر قبرستان سرخپوستان بنا شده است، لوس آلاموس به عنوان پایگاه ساخت اولین بمب اتم نیز بر محل خاکسپاری سرخپوستان بنا می شود. بی دلیل نیست که در صحنه ای که اوپنهایمر با سرهنگ گروز درباره مختصات منطقه لوس آلاموس صحبت می کند، به نمایی از یک قطار که بر خط آهن در حرکت است کات زده می شود. نحوه احداث مکان لوس آلاموس را هم در کنار این کات اگر بگذاریم، همه چیز برای ارجاع تاریخی به کشتار غرب وحشی و ژانر وسترن آماده است. اگر تاریخ آمریکا برای رسیدن به تمدن، ناچار به کشتار سرخپوستان و عبور از غرب وحشی شد، این بار نیز برای عبور از فاشیست ها، گویی ناچار به کشتار آنها با بمب اتم شده است. تاریخ ، همچون کاغذی که انیشتین از محاسباتش سر باز می زند و آن را به دست اوپنهایمر می سپارد، در حال دست به دست شدن است. اما در این گذار تاریخی و تکرار فجایع، دو رکن اساسی وجود دارد. آدم هایی که نقشه ی این جنایات را طراحی و ترسیم می کنند و آدم هایی که تبدیل به ابزاری برای اجرای این نقشه ها می شوند. نولان در روایت خود، سیاستمداران را در گروه اول و دانشمندان را در گروه دوم جای می دهد. برای روشن شدن ماهیت این دو گروه باید به مسیر تبدیل شدن رابرت اوپنهایمر از یک جوان جویای علم و آزاداندیش تا رفتن در کالبد یک نظامی و بازیچه دست سیاست شدنش، نگاهی دقیق بیندازیم. نظریه مرگ ستارگان رابرت، در ابتدا نگاه او را معطوف به آسمان ها کرده بود. نظریه از این قرار بود که مرگ یک ستاره آن را چگال تر می کند به گونه ای که هر چه در اطرافش است را در درون خود می کشد. اگرچه رابرت هنگام بیان این نظریه، معتقد بود که این مرگ در فضا اتفاق می افتد و خطری برای ساکنین زمین ندارد، اما خودش هم نمی دانست که چگونه با ساخت بمب اتم، قادر است همچون مرگ یک ستاره در فضا، آدم های زیادی را روی زمین به نابودی بکشاند و خودش نیز همچون یکی از ستاره ها، در دل آتش این انفجار بلعیده شود. تلفیق ستاره های درون آسمان با نقاط نورانی آتش نیز در چند نما از فیلم دیده می شود تا گویای آن باشند که رابرت نیز به سان یکی از همین نقاط نورانی بلعیده خواهد شد. همچنین ارتباط میان آسمان و زمین، در پیوند اساطیری اوپنهایمر و پرومتئوس (با استناد به جمله ابتدایی فیلم) معنادارتر می شود. پرومتئوس آتش را از خدایان ربود و به انسان ها داد. و رابرت نیز از دل یک نظریه مربوط به آسمان، به نظریه ای بر روی زمین رسید و بمب اتم را به عنوان ما بـاِزایی از آتش بر زمین آورد. اما زمینه چینی های استحاله رابرت، در دل تمهیدات فرمی و بصری همچون طراحی لباس و شکل نورپردازی، نیز خودش را نشان می دهد. در ابتدای فیلم، رابرت درست پیش از آنکه با اشتیاق فراوان آزمایشگاه را ترک کند و به سخنرانی نیلز بور برود و همچنین پیش از آنکه سیب استادش را آغشته به سم کند، روپوش سفید خود را درمی آورد تا لباس سیاه زیر آن آشکار شود. از همین تعویض لباس به ظاهر ساده، جرقه های ظهور وجه تاریک رابرت زده می شود. او بعدتر که وارد منطقه لوس آلاموس می شود، ناگهان به واسطه تلنگر یکی از دوستانش به خود می آید و متوجه می شود که لباس استادی اش نیز به یونیفرم یک نظامی تغییر یافته است. به نوعی پیوند میان نظریه های علمی با کنش های سیاسی، به شکلی بصری خود را در نوشته های تبلیغ یک جلسه سیاسی آن هم روی تخته کلاس درس نشان می دهد. در شکل نورپردازی نیز مدام شاهد هستیم که نورهای گرم، پرشدت و لکه ای، در پس زمینه ی بسیاری از نماها، خبر از انفجاری می دهند که رابرت آن را رقم خواهد زد. حتی در شب آزمایش و در زیرِ چادری که همه اعضای پروژه جمع شده اند، فِلِرهای (Flare) نور چراغ ها، به سان شعله های آتش دیده می شوند. اما سیاستمداران در روایت نولان چگونه به تصویر کشیده می شوند. نولان در ارجاع معناداری دیگر به فیلم دکتر استرنجلاو (Dr.Strangelove) کوبریک، حلقه های مردانه ای که در فیلم اوپنهایمر گرد هم می آیند و درباره دست یابی شوروی به بمب اتم و همچنین انتخاب مقصد مورد نظر برای پرتاب بمب اتم تصمیم گیری می کنند را به حلقه مردانه سیاستمداران در اتاق جنگ فیلم دکتر استرنجلاو پیوند می زند. اساسا از فیلم کشتن (The killing) تا سایر فیلم های کوبریک، همواره شاهد پی رنگ رو به زوال و نابودی یک مرد یا گروهی از مردان بوده ایم. خاصه آنکه کوبریک در دکتر استرنجلاو، با نگاهی سرد و کارتونی به سیاستمداران، به خوبی ماهیت هجوآمیز پیوند خوردن سرنوشت خیل عظیمی از انسان ها را به دست حلقه ای از مردان رو به زوال، به تصویر می کشد. این نگاه هجوآمیز نیز در فیلم اوپنهایمر، هنگامی که وزیر جنگ یکی از شهرهای ژاپن را به دلیل آنکه همراه با همسرش به آنجا ماه عسل رفته است کنار می گذارد، پررنگ تر هم می شود. همچنین در شباهت معنادار دیگر، چهره کاراکتر ویلچر نشینِ دکتراسترنجلاو با آن عینک مضحکش، به چهره تِلِر (با بازی بنی سفدی) در حالی که با عینک محافظ به تماشای اولین آزمایش بمب اتم نشسته شبیه شده است. چرا که تِلِر اولین کسی است که صحبت از بمب هیدروژنی را مطرح می کند و مشخص است که با اصرار ورزیدنش بر ساخت بمب هیدروژنی، در ادامه می تواند سهم بسزایی در نابودی دنیا داشته باشد. اینگونه می توان پلان های انفجار پایانی هر دو فیلم را چه در دکتراسترنجلاو و چه در تصورات رابرت اوپنهایمر به یکدیگر پیوند زد. گویی هم نولان و هم کوبریک، هر دو در نابودن شدن احتمالی جهان به دست بشریت، اتفاق نظر دارند. جدای از شباهت های فیلم اوپنهایمر به دکتر استرنجلاو، تقابل لویی استراوز با اوپنهایمر نیز، به عنوان نمونه تقابل یک سیاستمدار با یک دانشمند قابل بررسی است. اولین دیدار استراوز و اوپنهایمر در فیلم، اطلاعات زیادی را به ما می دهد. در اولین مواجهه، شاهد درختان خشک در پس زمینه هر دو هستیم که خبر از خشکی روابط پیش روی آنها و همچنین طبیعت نابود شده به دست تصمیم سیاسی آنها مبنی بر پرتاب بمب اتم می دهد. رابرت کمتر به لویی نگاه می کند و از بازی بدنش می توان این را دید که لویی را جدی نمی گیرد. همچنین در یک نما، سردر ساختمان موسسه مطالعاتی، همچون کلاهک یک بمب اتم دیده می شود. از صحبت های استراوز با اوپنهایمر در این سکانس و به طور کلی از روند نقطه نظرات او در نماهای سیاه و سفید (که تفاوتشان با بخش رنگی فیلم آن است که از نقطه نظر خود استراوز روایت می شوند) می توان دریافت که او مصداق بارز یک سیاستمدار متوهم است. این قماش از افراد، بدون هیچ گونه دانشی تنها می خواهند از شهرت آدم های سرشناس و دانشمندی همچون اوپنهایمر سواستفاده کنند تا در عالم سیاست خود را بالا بکشند. نولان با ظرافت تمام در پایان بندی فیلم، ماهیت چنین افرادی را برملا می کند. سیاستمداران آدم های متوهمی هستند که خیال می کنند دانشمندان و نخبگان جامعه آنها را آدم های مهمی می دانند. به همین روی وقتی در صحنه پایانی متوجه می شویم که انیشتین و اوپنهایمر به واقع درباره مسئله مهمی همچون آينده جهان صحبت می کرده اند، این صحنه حکم تودهنی نولان به سیاستمداران را پیدا می کند. سیاستمداران متوهمی که هیچگاه برای نخبگان اهمیتی نداشته اند و به تنها چیزی که فکر نمی کنند آینده این جهان و بشریت است. نولان به زیرکی نشان می دهد که نخبگان جامعه، همواره آماده شکار شدن به وسیله ی سیاستمداران متوهم هستند. نخبگانی که بدون شناخت از دنیای کثیف سیاست، فکر می کنند چون هیچگاه به طور رسمی وارد هیچ حزبی نشده اند و به شکل آزاداندیش صرفا نگرش مکاتب دیگر را دنبال می کنند، برچسب حزبی مشخص بر آنها نمی خورد و زندگی گذشته و حریم شخصی شان همیشه حفظ خواهد شد. حال آیا ممکن است فردی به سان یک منجی ، جهان را از دست سیاست های اینگونه سیاستمداران نجات دهد؟ نولان در دو فیلم اخیر خود، همواره کاراکتر محوری خود را در قامت یک منجی دیده است. با این تفاوت که در تنت (Tenet)، به دلیل فقدان شخصیت پردازی و نگاه بشرگونه به کاراکتر پروتاگونیست، مسئله نجات جهان هیچ گاه به مسئله ما مخاطبان در فیلم بدل نمی شود. مهمترین پرسشی که همواره می تواند فیلم تنت را زیر سوال ببرد آن است که اساسا پروتاگونیست چه کسی است و چرا باید جهان را نجات دهد؟ چرا ما باید او را در این مسیر همراهی کنیم؟ این پرسش را بگذارید در برابر وضعیت شفافی که در فیلم اوپنهایمر با آن روبرو هستیم: خالق بمب اتم متوجه شده است که در ادامه ممکن است جهان به استفاده از این بمب اصرار ورزد و از بمب هیدروژنی استفاده کند. بنابراین بسیار همدلی برانگیز است که با دانشمندی همراه شویم که سعی دارد با بیانیه ها و دفاعیات مختلف، جهان را از استفاده مکرر از بمب نجات دهد. اما روایت منجی نیز در اوپنهایمر شکل دقیق تری یافته است. دانشمندی که سعی می کند گروهی از افراد زبده را به دور خود جمع کند و در نهایت به دلیل خیانت یکی از آنها محکوم شود، برایتان آشنا نیست؟ آیا رابرت اوپنهایمر در قامت عیسی مسیح، دانشجویان اطرافش در قامت حواریون و فردی به نام فلوکس که او را لو می دهد در قامت یهودا دیده نمی شود؟ نام پروژه را هم که ترینیتی یا تثلیث می گذارند. پس همه چیز برای پیوند زدن زندگی اوپنهایمر به مسیح مهیا شده است. حال در صحنه ای هم که او بعد از انفجار موفقیت آمیز بمب اتم، در مقابل مردم می ایستد و سخنرانی می کند، به واسطه تقارن قاب و سکوی بسکتبالی که بالای سرش قرار دارد، ما را به یاد نقاشی های متقارن مصلوب شدن مسیح می اندازد. گویی منجی در این جهان، به واسطه خیانت و حسادت اطرافیانش و همچنین سادگی و بی آلایش بودن خود، همواره محکوم به مصلوب شدن است. در پایان به مهمترین ایراد فیلم باید اشاره کنم که آن هم مدت زمانش است. به ویژه یک ساعت پایانی که کاملا می توانست کوتاه تر شود. تصور کنید مخاطبی که تحت تاثیر اجرای سکانس بمب اتم به واسطه تدوین موازی، موسیقی پرتعلیق گورانسن و صداگذاری هولناک انفجار فیلم قرار گرفته است، بعد از مواجهه با یک ساعت پایانی، محتمل است که دیگر تاثیر دراماتیک آن انفجار را با خود به همراه نداشته باشد. همچنین روند پرتنش پایانی دادگاه در انتها، قدری به تکرار نیز می افتد. اشاره کوتاهی نیز باید به بازی درخشان رابرت داونی جونیور کرد که از بخت های مسلم فصل جوایز امسال است. همچنین بازی با چشم کلین مورفی نیز از نقاط فراموش نشدنی فیلم است. شخصا معتقدم که اوپنهایمر از هر سه ساخته ی قبلی نولان همچون تنت، دانکرک و میان ستارهای، به مراتب فیلم بهتری است و هوشمندی او در انتخاب موضوعی همچون خالق بمب اتم، آن هم در زمانه امروز، می تواند به مثابه هشداری جدی عمل کند و جلوی نابودی بیشتر آن را به دست سیاستمداران بگیرد. اما همچون جهان احتمالی فیزیک کوانتوم، چنین خوش بینی هایی، احتمالی بیش نیست. نویسنده: محمدامیر جلالی
ادامه مطلب
اعلام تاریخ بلوری فیلم Oppenheimer کریستوفر نولان
سرانجام یونیورسال پیکچرز تاریخ انتشار نسخه خانگی و دیجیتالی فیلم Oppenheimer به کارگردانی کریستوفر نولان را تایید و اعلام کرد. فیلم Oppenheimer حدود ۴ ماه پیش پس از تحسین منتقدان روی پرده های سینما رفت و توانست بهترین عملکرد تجاری یک فیلم با درجه سنی بزرگسال پس از دوران کرونا را تجربه کند. حالا طبق تازه ترین اخبار سینما و تلویزیون، تاریخ انتشار نسخه با کیفیت فیلم اوپنهایمر مشخص شده است. یونیورسال پیکچرز اعلام کرد که نسخه دیجیتالی و فیزیکی فیلم Oppenheimer که شامل نسخه بلوری، 4K و DVD می شود، در تاریخ ۲۱ نوامبر (۳۰ آبان) منتشر خواهد شد. همچنین تایید شد که نسخه خانگی فیلم اوپنهایمر دارای بیش از ۳ ساعت محتوای اضافه خواهد بود که این محتوا شامل ویدیوهایی از پشت صحنه ساخت فیلم تا صحبت بازیگران و عوامل فیلم است. فیلم اوپنهایمر تاکنون بیش از ۹۴۲ میلیون دلار در گیشه جهانی فروش کرده است که این فروش شامل بیش از ۳۲۳.۷ میلیون دلار در گیشه آمریکای شمالی و ۶۱۸.۳ میلیون دلار در گیشه بین المللی می شود. کریستوفر نولان، کارگردان آثاری چون فیلم Inception، فیلم Following، فیلم Insomnia، فیلم The Prestige، فیلم Memento، سه گانه فیلم The Dark Knight، فیلم Interstellar، فیلم Dunkirk و فیلم Tenet، وظیفه کارگردانی و نوشتن فیلمنامه فیلم Oppenheimer را بر عهده داشته است. کیلین مورفی، امیلی بلانت، رابرت داونی جونیور، مت دیمون، فلورنس پیو، رامی ملک، بنی سفدی، جاش هارتنت، دین دیهان، جک کواید، آلدن ارینرایک، دیوید دستمالچیان، دیوید کرامهولتز، کنت برانا، دیلن آرنولد، متیو موداین، کریستوفر دنهام، اسکات گریمز، جیسون کلارک، گری اولدمن، جیمز دارسی، کیسی افلک، مایکل آنگارانو، ماتیاس شوایگهوفر، جاش پک، هریسون گیلبرتسون و اما دومان، از جمله بازیگرانی هستند که در فیلم Oppenheimer حضور دارند و به ایفای نقش پرداخته اند.
ادامه مطلب
دوبله فارسی
2026
7.5
IMDb
دوبله فارسی
2025
8.5
IMDb
دوبله فارسی
2025
7.4
IMDb
دوبله فارسی
2025
6.7
IMDb
دوبله فارسی
2026
7.4
IMDb
دوبله فارسی
2025
6.0
IMDb
2025
7.5
IMDb
دوبله فارسی
2026
7.1
IMDb
دوبله فارسی
2025
6.7
IMDb
دوبله فارسی
2025
8.0
IMDb
دوبله فارسی
2018
6.8
IMDb
دوبله فارسی
2025
6.9
IMDb
دوبله فارسی
2025
6.1
IMDb
دوبله فارسی
2025
6.7
IMDb
دوبله فارسی
2025
6.8
IMDb
تو سبک خودش خداس :))
اصلا نتونستم با فیلم ارتباط بگیرم👎
عالی
واقعا فیلم قشنگی بود
خوب
اگر تاریخ جنگ جهانی دوم رو با جزئیاتش ندونی جذابیت نداره، اما در واقع این فیلم واقعا یک شاهکار بود
چون که نولان ساخته همه میگن ،عجب فيلمی، بسیار فیلم بدی بود
این عالی بود
منتظر اسکار کیلین مورفی باشید
یه شاهکار دیگه از نولان،بهترین فیلم ساز معاصر
واقعا فیلم زیبا و دیدنی بود
شاهکار و بینظیر
فقط اونایی که فیلمبازن میفهمن چه شاهکاری بود ساخته آقای نولان
یک شاهکار تمام عیار مخصوصا موزیک پس زمینه که آخر فیلم و چند بار هم وسطای فیلم پخش میشه
خیلی خوب عالی
عالی
واقعا عالی بود
زیبا