نقد فیلم بو ترسیده (Beau Is Afraid) | رویارویی پیرپسر و مادرش
10 تیر |1402
0
تازه ترین ساخته ی آری آستر، فیلمساز جوان آمریکایی، داستان مردی است که قرار است به مناسبت سال مرگ پدرش، سفری به خانه ی مادرش داشته باشد. فیلمی در ابتدا درگیرکننده، در ادامه کسل کننده و درنهایت نه آنقدرها راضی کننده. سومین فیلم بلند آری آستر، بو ترسیده، به تازگی برای تماشا در دسترس قرار گرفته است. فیلم ، داستانِ بو (با بازی واکین فینیکس) را تعریف می کند. پیرپسری که دائم با اضطراب درگیر است و در محله ای کثیف و جنایت زده زندگی می کند. کسی که قبل از تولد، پدرش را از دست داده و زیر دستان مادرش بزرگ شده است. بو ترسیده در واقع نسخه ی بلند و پرداخت شده ی فیلم کوتاهی است که آری آستر در سال ۲۰۱۱ ساخته بود: بو - فیلمی با پلاتی مشابه. آنجا نیز قرار است بو در سالروز درگذشت پدرش، به خانه ی مادری برگردد و دزدیده شدن دسته کلید و اتفاقاتی دیگر باعث می شوند تا این خواسته به تعویق بیفتد. * در ادامه ی متن، داستان فیلم فاش می شود... از همان سکانس آغازین، موقعیت برای ما شرح داده می شود. بو در اتاق روانکاوش است. فیلم از همان ابتدا نشانه هایی در اختیار مخاطب می گذارد تا رابطه ی بو و مادرش برای بیننده قابل فهم شود. همان جایی که در اتاق روانکاو، گوشیِ بو زنگ می خورد و او دودل است که آیا جواب مادرش را بدهد یا نه. توصیفی که روانکاو می دهد نیز در این میان مهم است: رفتنِ دوباره سراغ چاهی که دفعه ی پیش، آبش ناسالم بوده است. پیغام صوتی مادر در شناختن شخصیت او راه گشاست. تأکید چندباره ای که مادر در آخر پیغام بر «دوست داشتنِ» بو می کند می تواند نشانه ای از کنترل گر بودن او باشد. کنترل گری ای که نوعی از حس عذاب وجدان را برای بو به ارمغان می آورد. احساس گناه از اینکه پیش او نیست یا چند ماهی است به او سر نزده است. پیشتر، در سکانس مقدمه، جایی که شاهد لحظه ی به دنیا آمدنِ بو هستیم، به اختصار به مشکلی در لحظه ی تولد بو اشاره می شود. واکنش های مادر هم قابل توجه است. سؤال های پی در پی و نگرانی های او در این لحظه اولین نشانه های همان چیزی است که درباره ی کنترل گری گفتیم. اینکه او چرا گریه نمی کند یا نفس نمی کشد یا چیزهایی از این دست. این سکانس، جدا از پرداختی کوتاه و گذرا بر شخصیت مادر، احتمالن اشاره ای گذرا بر مشکلی نیز هست که از آغاز زندگی در شخصیت بو به وجود آمده است. محله ی زندگی بو، جایی که درست بعد از سکانس روانکاو با آن رو به رو می شویم، بسیار جالب توجه است. محلی پُر از ناهنجاری های اجتماعی و مملو از شخصیت ها و کاراکترهای عجیب و غریب و اتفاق های غیرعادی. تصویری دژستانی از شهر. تصویری اغراق شده که در ادامه، با ورود بو به آپارتمان محل زندگی اش، کامل و کامل تر می شود. ساختمانی کثیف و نیمه ویران و ارزان، در چنان محله ای، با وسایلی اندک و مشکلاتی زیاد. می توان گفت که چنین تصویر اگزجره ای از محیط زندگی بو نشان دهنده ی ذهنیتِ او نیز است. ذهنیتی که نسبت به همه چیز اضطراب و ترس دارد و نمی تواند به هیچ چیز اطمینان کند. البته که این تصویر در تضاد کامل با تصویری قرار می گیرد که در یک سوم پایانی فیلم ، از خانه ی مادر می بینیم. خانه ای مجلل در بافت شهری تر و تمیزتر و متمدن تر، قرار گرفته در میان انبوهی از درختان، دارای مساحتی بسیار بیشتر از واحدِ بو در آن آپارتمان درب و داغان! خانه ای که نماد ثروت و قدرت است. ثروت و قدرتی که مادر بو، به واسطه ی کسب و کارش، از آن بهره مند است و بو با آن زندگی فقیرانه هیچ بهره ای از آن نبرده است. همین قدرت و ثروت هست که احتمالن یکی از دلایل رفتارهای کنترل گرانه ی مادر است. حتی نحوه ی استفاده از شیشه در دو خانه ی مورد بحث نیز جالب توجه است. شیشه در خانه ی مادر بو نمادی از معماری مدرن ــ و متعاقبن زندگی مدرن ــ است. شفاف بودن فضاهای داخلی، و اشاره ی ضمنی بر تمکن مالی صاحبخانه؛ در حالیکه در آپارتمان بو، شیشه عامل ترس است. بو رابطه ی خوبی با شیشه ندارد؛ از پنجرهها و درِ شیشه ای ورودی می هراسد. دیدن منظره ی دلهره آور بیرون و اتفاقات غیرقابل باورِ جاری در آن ازطریق شیشه ها ممکن است؛ شیشه ها بو را مضطرب تر می کنند. نکته ی قابل ذکر دیگر در این میان این است که بو نماد و تصویر کاملی از یک مردِ اخته است. اینکه او خاطره ای از پدر ندارد ــ حتی قاب عکس داخل خانه نیز تصویری محو و غیرقابل تشخیص از پدر ارائه می دهد ــ در کنار نحوه ی زیستِ او و چسبیدن به مادر و دل بستن به خاطره ای دور از دختری به نام الین، همه و همه نشانگانی است بر این مطلب. اشاره هایی که بعدتر در فیلم ، درباره ی بیماری موروثی پدر بو می شود نیز در همین راستا عمل می کنند. این اختگی البته در انتها، در سکانس بازگشت به خانه ی مادری، بیشتر مورد واکاوی قرار می گیرد و به نوعی حل می شود؛ یک اختگی ساختگی که مادر آن را به بو تحمیل کرده بود. مجسمه ی کوچکی که بو برای هدیه دادن به مادر می خرد، جدا از شباهتی که به مجسمه ی بزرگِ جلوی خانه ی مادر دارد، حاوی معانی دیگری نیز هست. معنای اول در لحظه ای به تصویر کشیده می شود که بو در حال نوشتن یادداشتی در زیر مجسمه برای مادر است. جایی که هنگام نوشتن کلمهی «Love» جوهر تمام می شود؛ اشاره ای به احساس واقعی بو نسبت به مادرش. احساسی که پیچده و ناواضح است و بو نیز همیشه سعی در کتمان و عدم بروزِ آن داشته است. بعدتر نیز، بعد از صحنه ی تصادف و رفتنِ بو به خانه ی آن زوج عجیب، در نمایی با مجسمه ی چسب خورده رو به رو می شویم. این نیز تصویری از رابطه ی بو و مادر است. رابطه ای شکسته شده و ویران که به زورِ چسب سر پا باقی مانده است. درست از همین جاست که فیلم پا در مسیری دیگر می گذارد. از اینجا سلسله ی وقایع بسیار گیج کننده، کابوس وار، نامشخص، غیرمنطقی و غیرمعمول، بدون منطق روشن و صدالبته کسالت بار می شود. تا همین جا نیز واضح است که برگشتن بو به سمت خانه قرار است سفری برای خودشناسی و بازشناسی رابطه ی او و مادرش و آشکارشدن چیزهایی از گذشته باشد ــ الگویی که در تمام این سال ها در فیلم های مختلفی تکرار شده است. اما فیلمسازِ جوان قصه ی ما شروع می کند به پیچیده کردن این خط رواییِ ساده و معمول، آن هم به دستاویز سکانس ها و موقعیت هایی که جز طولانی تر کردن زمان فیلم و خسته کننده تر کردنِ آن، هیچ کمکی به فیلم نمی کنند. هر چند که می توان توجیه هایی برای حضور چنین سکانس هایی آورد، ولی توضیح قانع کننده ای برای این پرداخت های طولانی وجود ندارد. حضور در خانه ی گریس و راجر احتمالن تنها برای ذکر این مفهوم است که همه ی این وقایع موانع ذهنی ای هستند که می خواهند بو را از رفتن به خانه منصرف کنند یا آن را به تآخیر بیندازند. آن هم در حالیکه بو فهمیده مادرش مرده است و دیرتر خاک شدن او به معنای آبروریزی و شرمساری برای مادر و خانواده خواهد بود و بو، که رابطه ی درستی با مادرش ندارد، آیا در عمیق ترین لایه های ناخودآگاهش خواستار همین مطلب نیست؟ اما گیر افتادن بو در این خانه ی عجیب و غریب با هدف اشاره به مفهوم گیرکردنِ بو در دایره های ذهنی اش، با شخصیت هایی که هر کدام روان رنجور و غیرقابل فهم اند و دایره ای که او مدام در آن چرخ می خورد و اتفاقاتِ ریز و درشتی که در این خانه می افتد، چقدر در داستان اهمیت دارد که بخواهد چهل دقیقه از زمان فیلم را به خود اختصاص دهد و فیلم را به طور کامل از ریتم رواییِ اصلی اش بیندازد؟ بو ترسیده بهشکلِ کاملی از الگوی «سفر قهرمان» در فیلمنامه تبعیت می کند: قهرمان در دنیای عادی معرّفی می شود (۱) و بعد دعوت به ماجرا را دریافت می کند (۲). ابتدا بی میل است یا دعوت را رد می کند (۳3)، امّا مرشدی [روانکاو] او را تشویق می کند (۴) به عبور از آستانه ی اوّل و قدم گذاشتن به دنیای خاصّی (۵) تا با آزمون ها و پشتیبان ها و دشمنان رو به رو شود (۶). قهرمان با رویکرد به درونی ترین غار از آستانه ی دوم می گذرد (۷. آزمونِ سخت را پشتِ سر می گذارد (۸)؛ جایزه ی خود را به دست می آورد (۹) و در مسیرِ بازگشت به دنیای عادی، تحت تعقیب قرار می گیرد (۱۰). از آستانه ی سوم می گذرد، تجدید حیات را تجربه می کند و تحت تأثیرِ این تجربه، متحوّل می شود (۱۱). با اکسیر بازمی گردد، که نعمت یا گنجی است برای خدمت به دنیای عادی (۱۲). تا اینجای فیلم، ما با شش مرحله از این سفر مواجه هستیم. مرحله ی هفتم ــ رویکرد به درونی ترین غار ــ از آنجایی آغاز می شود که بو به آن جنگل تاریک پا می گذارد. در اینجاست که او، به واسطه ی مواجهه با آن تئاتر جنگلی، به عمیق ترین لایه های درونی خود سفر می کند. تئاتری که به طور تلویحی نشان می دهد مرگِ پدر و مادر می تواند بهانه ای برای او باشد تا زنجیر را از پایش باز کند و به زندگی عادی برگردد. زندگی ای که درنهایت و با همه ی فراز و فرودهایش به او کمک می کند تا گمگشته های خود را پیدا کند. اضطرابی که بو همیشه با آن دست به گریبان بوده است ناشی از همین ارتباط ناسالم است. می توان گفت مهمترین سکانس فیلم در تبیین شخصیت بو نیز همین جاست. از داستانی که در تئاتر روایت می شود تا فلش بک هایی به زندگی و رؤیاها و کابوس های بو. کابوس هایی درباره ی رابطه با مادرش، و رؤیاهایی درباره ی عشقِ از دست داده اش: الین. عشقی که آن هم البته چندان سالم نیست. مشابهت بینِ این عشق ناسالم و رابطه ی ناسالم بو و مادرش را نیز می توان از مشابهت رنگ لباس الین و مادر در سکانس رؤیای وان حمام دریافت. دو نفری که در مبارزه و تضاد با هم هستند. این را می توان در مواجهه ی دوباره ی الین و بو در سکانس خانه و بعد سررسیدن مادر نیز به وضوح مشاهده کرد. بالاخره، و بعد از چهل دقیقه ی کشدار و حوصله سربرِ دیگر، بو به خانه ی مادری می رسد. با ظاهری زخم خورده، ناشی از مبارزه هایی که در اصل در ناخودآگاه خود برای آماده شدن برای رودررویی با مادر یا خاطره ی او انجام داده است. این سکانس است که درنهایت تکلیف رابطه ی او با مادرش را روشن می کند. بو کاری که همیشه دلش می خواسته را در همین سکانس و بعد از صحبت هایش با مادر و مواجهه اش با ترس ها و سؤالاتِ همیشگی اش انجام می دهد. بعد از رودررویی، او دوباره با وجدان خود گلاویز می شود. وجدانی که درنهایت او را آرام نمی گذارد و حس ترس و شرمی که او همیشه در رابطه با مادرش و در ارتباط با جهان آن را تجربه کرده بود او را محکوم می کند. بو ترسیده در مواردی یادآور فیلم های دیگری نیز است. سکانس حضور در خانه ی راجر و گریس تا اندازه ای برو بیرون (جوردن پیلی، ۲۰۱۷) را به یاد می آورد و سکانس مواجهه با مادر، علی الخصوص به خاطرِ نوع رابطه ی آنها، یادآور باید درباره ی کوین حرف بزنیم (لین رمزی، ۲۰۱۱) است. جایی در اواخر سکانس حضور در خانه ی راجر و گریس، لحظه ای که بو با آینده رو به رو می شود، میدسومار (۲۰۱۹) ، ساخته ی قبلیِ خود آستر، به یاد می آید که در آنجا نیز به واسطه ی یک نقاشی با اتفاقات پیش رو آشنا می شدیم. ضمن اینکه حضور واکین فینیکس در نقش چنین شخصیتی خود به خود یادآور جوکر (تاد فیلیپس، ۲۰۱۹) نیز است. در نهایت، بو ترسیده می توانست با تلخیص خود به نتایجِ بسیار بهتری دست پیدا کند. کابوس یک و نیم ساعته ی میان فیلم عملاً ریتم و نفس فیلم را گرفته و اتفاقات دیوانه وار و گیج کننده ی آن باعث می شود تا ارتباط حسّانی مخاطب با فیلم تا اندازه ای مخدوش شود.
ادامه مطلب
چقدر تو مخ بووود اصلا توصیه نمیکنم
به اخر فیلم نرسیدم دیگه حوصلم سر رفت
خوب بود